تاثیر باورنکردنی و شگفت انگیز سجده بر بدن

 

 

به گزارش سرویس علمی جام نیوز، کارشناسان معتقدند خواندن نماز تنها غذای روح انسان نیست بلکه جسم انسان‌ها را نیز تقویت می‌کند و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره یاری می‌دهد. روشن است که نماز فلسفه خاص خود را دارد که معراج مومن و مایه قرب به حق است و آن را باید فقط برای خداوند تعالی خواند و نه به انگیزه فواید و آثاری از این دست، ولی آگاهی از این دست نظرات علمی نیز می‌تواند برای برخی از افراد مفید باشد. به عنوان مثال در تحقیقات علمی و نظریات برخی کارشناسان علم طب و روانشناسی گفته شده؛ ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصی مانند نزدیک بینی می‌شود و به لحاظ روانی این حالت باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بی‌خوابی و افکار نا آرام را از انسان دور می‌کند.

 

ایستادن در حالت نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مرکزی مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادی است را تقویت می‌کند و این عمل باعث می‌شود فرد با صرف کمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حرکات بعدی بپردازد. نماز قسمت فوقانی بدن را پرورش داده و ستون مهره‌ها را تقویت کرده و آن را در حالت مستقیم نگاه می‌دارد. تقویت احشاء و ماهیچه‌های شکم، حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع یبوست مزمن، سوء هاضمه و بی اشتهایی از دیگر خواص نماز خواندن و رکوع در نماز است.

 

مدت زمان خواندن ذکر رکوع نیز باعث تقویت عضلات صورت و گردن، ساق پا و ران‌ها می‌شود و به این ترتیب به جریان خون در قسمت‌های مختلف بدن سرعت می‌بخشد. سجده نیز ستون مهره‌های بدن را تقویت کرده و دردهای سیاتیک را آرام می‌کند. سجده همچنین باعث افزایش جریان خون در سر شده که این امر با تغذیه این غدد باعث حفظ شادابی، زیبایی و طراوت پوست می‌شود. سجده باعث آسودگی و آرامش در فرد شده و عصبانیت را تسکین می‌دهد. استحکام بخشیدن و تقویت عضلات پاها و ران‌ها، کمک به نفخ معده و روده، بهبود فتق، از خواص نشستن بعد نماز است".

 

اما در ابعاد روحی و معنوی نیز درباره این فریضه مهم و زیبای عبادی به ویژه سجده زیاد سخن گفته شده و بر طولانی نمودن و محافظت از آن تاکید شده است. امام صادق(ع) درباره این‌که چرا دعا کردن در سجده توصیه شده است؟ در پاسخ به سعید بن یسار که پرسید: در حال رکوع دعا کنم یا سجود، فرمودند: " آری، در حال سجود دعا کن؛ زیرا نزدیک‌ترین حالت بنده به خداوند حالت سجده است. (در آن حال) برای دنیا و آخرتت به درگاه خداوند عز و جل دعا کن". پیامبر خدا(ص)نیز درباره اثرات سجده طولانی، فرمودند: " اگر می‏‌خواهی خداوند تو را با من محشور فرماید در پیشگاه خدای واحد قهّار سجده طولانی کن".

 

همچنین امام صادق(ع) در این زمینه فرمودند: "گروهی خدمت رسول خدا(ص) آمدند و عرض کردند: ای رسول خدا، در برابر پروردگارت بهشت را برای ما ضمانت کن. رسول خدا(ص)فرمود: به شرط آن که شما نیز با سجده‏‌های طولانی مرا یاری دهید". در روایتی از امام صادق(ع) نیز اثرات سجده کردن بر تربت امام حسین(ع) سوال شد که فرمودند: "سجده کردن بر تربت حسین علیه‏‌السلام حجاب‌های هفتگانه را می‏‌شکافد".امام علی(ع) در حدیثی می‌فرمایند: " اگر نمازگزار می‏‌دانست که چه هاله‏‌ای از جلالتِ خدا او را فرا می‏‌گیرد، دوست نداشت که سر از سجده‏‌اش بر دارد".

 

 نتیجه به دست آمده که سجده در نماز بسیاری از بیماری ها مثل سردرد، گرفتگی های عضلانی، تورم گردن، خستگی، کم هوشی(آلزایمر) و بسیاری از بیماریهای جسمی و روحی را از بین می برد. واضح است که موجهای الکتریکی برای جسم انسان ضروری است، تا جایی که بدن انسان قادر است لامپی را با قدرت معینی روشن کند. بدین خاطر است که وقتی قلب انسان از حرکت می ایستد با چند شوک الکتریکی با اذن و اراده خداوند قلب دوباره به کار می افتد و زندگی مجدد شروع می شود. اما هرگاه این بارهای الکتریکی در بدن زیاد شود برای بدن انسان مضر است. بر انسان لازم است که این بارهای الکتریکی را ازبدنش خارج کند. انسان بارهای الکتریکی زائد را، به خصوص در عصری که بدن وی در محاصره امواج مختلف الکتریکی است، احساس می‎کند.


مثالهایی برای درک بارهای الکتریکی در بدن:
1- هنگام باز کردن درب ماشین یا خانه احساس برق گرفتگی می‎کنیم.
2- هنگام لباس پوشیدن بعضی وقتها احساس جرقه های الکتریکی می‎کنیم.
3- هنگام شانه کردن سروصدای جرقه های الکتریکی را احساس می‎کنیم.
4- هنگام برخورد ناگهانی با چیزی انسان احساس برق گرفتگی می‎کند.
5- هنگام سلام کردن با دستان گاهی انسان همین احساس را می‎کند والی آخر.


بهترین راه خالی کردن بدن از این بارهای الکتریکی خارج کردن آن بدور از داروها و آرامش بخشها عوارض جانبی آنهاست. سجده بارهای الکتریکی را از بدن خارج می‎کند. در این مطالعات به این نتیجه رسیده اند که انسان در حالت سجده با تماس با زمین تمام بار الکتریکی زائد بدنش خارج می شود چون در سجده هفت عضو انسان با زمین در تماس است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم تیر 1393ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط صادق  | 

خوردن این 5 گیاه کبدتان را پاکسازی می کند شما می توانید با خوردن چند گیاه ساده، کبد خود را پاک کنید. سالی یکبار با توجه به آلودگی هایی که در اطرافمان هست، باید کبد را پاکیزه کرد. گیاهانی را که در زیر معرفی می شوند ، می توانید از عطاریها تهیه نمایید: آرتیشوک: دارای طعم تلخ و تند واضح با خاصیت پاک کنندگی خوب برای کید می باشد. مواد شیمیایی موجود در آرتیشوک به نام سینارین باعث افزایش تولید صفرا در کبد و تقویت بخشیدن به مجرای صفرا می شود. آرتیشوک همچنین باعث تقویت سلولهای دیواره کبد و نگاه داشتن آنها از صدمه می شود. رزماری : گیاه متداول در آشپزی که می تواند یکی از پاک کننده های کبد باشد . با توجه به تحقیقات انجام شده ، عصاره رزماری با کمک آنزیم های داخل کبد باعث دفع سریعتر مواد شیمیایی می شود. زرد چوبه: زردچوبه خام محتوی روغنی است که باعث کاستن مقدار سم در بدن می شود . زردچوبۀ به رنگ طلایی را ، به عنوان مزه گرم در سبزیجات ، برنج، حبوبات، ماهی و مرغ می توان استفاده نمود. قاصدک: قاصدک گیاه هرزی است دارای برگهای پهن تیغی شکل با گلهای زردی که بعدا به قاصدک تبدیل می شود و در چمنزارها یافت می شود. به گزارش سرویس خانواده جام نیوز، این گیاه سرشار از ویتامین آ ، آهن ، فسفر ، کلسیم و پتاسیم است. همینطور برای تقویت و شستشوی کبد استفاده می شود. چربی های ذخیره شده در کبد را از بین می برد. ضمنا دارای مزه ای تلخ می باشد. می توان هر از گاهی یک فنجان چای قاصدک برای خود درست کرد. کاسنی : محرک صفرا و تمیز کننده کبد ، مدر و ملین و همچنین کم کننده کلسترول می باشد. از برگ های کاسنی می توان در سالاد نیز استفاده کرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم تیر 1393ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط صادق  | 

بسمه تعالي أَللّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَغَيْبَةَ وَلِيِّنَا (إِمَامِنَا)، وَكَثْرَةَ عَدُوِّنَا، وَقِلَّةَ عَدَدِنَا، وَشِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا، وَتَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَيْنَا، فَصَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ (وَآلِ مُحَمَّدٍ). اى حجّت ذات حىّ قيوم، بيا اى شاد ز تو: خاطر مغموم، بيا مظلوم اسير چنگ ظالم، تاكى؟ اى دشمن ظلم و يار مظلوم، بيا ميلاد باسعادت يوسف زهراء برمنتضران راستينش مبارك باد. التماس دعا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت 7:37 قبل از ظهر  توسط صادق  | 

فشار قبر چیست؟ عذاب قبر براى برخى از مومنان که مبتلا به برخی گناهان شده اند ، نعمت است. به این مطلب امتیاز دهید شما قبلا به این مطلب رای داده اید 5 0 بازدید 4 نظر [-] اندازه متن [+] به گزارش سرویس دینی جام نیوز:در شب اوّل قبر برای هر انسانی حوادثی اتفاق میافتد. از جمله این حوادث فشار قبر است. البته بايد دانست كه مقصود از فشار قبر این نیست که در قبور خاکى - که مثلا قطعه ای از آرامگاه است - فشارى بر بدن انسان ها وارد مى‏شود؛ بلکه چون مقصود از قبر در بسیارى از روایات، عالم برزخ است ، مقصود از: «فشار قبر» هم عذاب خاصى است که انسان در آن عالم متناسب با رفتار‏هاى خود مى ‏بیند. فشار و عذاب قبر، جسمانى و روحانى است، ولى جسم و بدن برزخى عذاب و فشار مى‏بیند؛ نه بدن مادی؛ زیرا روح انسان در عالم برزخ، با بدن برزخى - که متناسب با آن عالم است - همراه می‌شود. عذاب قبر براى برخى از مومنان که مبتلا به برخی گناهان شده اند ، نعمت است؛ زیرا در عالم برزخ ، متناسب با کمیت و کیفیت گناه در عذابند و هرگاه از آن گناه پاک شدند ، در عالم قیامت با پاکی وارد بهشت می گردند. آن گونه که از برخی احادیث استفاده میشود، فشار قبر برای برخی کیفر اعمال محسوب میشود و برای برخی، ملایمتر و به منزله کفاره گناهان و جبران کوتاهیها است. امام صادق (ع) از پیامبر اکرم نقل فرمود: فشار قبر برای مؤمن، کفاره نعمتهایی است که ضایع کرده است.(1) با دقت در رواياتي كه در اين خصوص وارد شده مي توان دريافت که: مسئله فشار قبر بسیار مهم و جدي است و باید از عذاب و سختی آن بیمناک بود و آن را محدود در افراد خاصي ندانست . ابی بصیر میگوید: از امام صادق (ع) پرسیدم: آیا کسی از فشار قبر در امان است؟ فرمود: از آن به خدا پناه میبرم. چه اندکند کسانی که فشار قبر نداشته باشند. (2) در مجموع آنچه از اخبار به دست میآید، آن است که: ایمان و عمل صالح موجب امان از فشار قبر است. به هر مقدار نقصانی که در این دو باشد، به همان اندازه عقوبتهایی از جمله فشار قبر را در پی خواهد داشت. اخلاق خوب، تلاوت قرآن، به جا آوردن حج، زیارت اباعبدالله (ع) و برخی اعمال دیگر موجب امان از فشار قبرخواهد شد. پی نوشت: 1. بحارالانوار، ج6 ، ص 221. 2. همان، ص 261.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط صادق  | 

شیطان، قابیل را وسوسه می‎كرد و به او می‌گفت: قربانی هابیل پذیرفته شد، ولی قربانی تو پذیرفته نشد. به این مطلب امتیاز دهید 6 3 به گزارش سرویس دینی جام نیوز ،حضرت آدم ـ علیه السلام ـ و حوّا ـ علیها السلام ـ وقتی كه در زمین قرار گرفتند، خداوند اراده كرد كه نسل آنها را پدید آورده و در سراسر زمین گسترش گرداند. پس از مدتی حضرت حوّا باردار شد و در اولین وضع حمل، از او دو فرزند دو قلو، یكی دختر و دیگری پسر به دنیا آمدند. نام پسر را «قابیل» و نام دختر را «اقلیما» گذاشتند. مدتی بعد كه حضرت حوّا بار دیگر وضع حمل نمود، باز دوقلو به دنیا آورد كه مانند گذشته یكی از آنها پسر بود و دیگری دختر. نام پسر را «هابیل» و نام دختر را «لیوذا» گذاشتند. فرزندان بزرگ شدند تا به حد رشد و بلوغ رسیدند، برای تأمین معاش، قابیل شغل كشاورزی را انتخاب كرد، و هابیل به دامداری مشغول شد. وقتی كه آنها به سن ازدواج رسیدند (طبق گفته بعضی: ) خداوند به آدم ـ علیه السلام ـ وحی كرد كه قابیل با لیوذا هم قلوی هابیل ازدواج كند، و هابیل با اقلیما هم قلوی قابیل ازدواج نماید..[1] حضرت آدم فرمان خدا را به فرزندانش ابلاغ كرد، ولی هواپرستی باعث شد كه قابیل از انجام این فرمان سرپیچی كند، زیرا «اقلیما» هم قلویش زیباتر از «لیوذا» بود، حرص و حسد آن چنان قابیل را گرفتار كرده بود كه به پدرش تهمت زد و با تندی گفت: «خداوند چنین فرمانی نداده است، بلكه این تو هستی كه چنین انتخاب كرده‌ای؟»[2] دو قربانی فرزندان آدم علیه السلام حضرت آدم ـ علیه السلام ـ برای این كه به فرزندانش ثابت كند كه فرمان ازدواج از طرف خدا است، به هابیل و قابیل فرمود: «هر كدام چیزی را در راه خدا قربانی كنید، اگر قربانی هر یك از شما قبول شد، او به آن چه میل دارد سزاوارتر و راستگوتر است.» (نشانه قبول شدن قربانی در آن عصر به این بود كه صاعقه‌ای از آسمان بیاید و آن را بسوزاند). فرزندان این پیشنهاد را پذیرفتند. هابیل كه گوسفند چران و دامدار بود، از بهترین گوسفندانش یكی را كه چاق و شیرده بود برگزید، ولی قابیل كه كشاورز بود، از بدترین قسمت زراعت خود خوشه‌ای ناچیز برداشت. سپس هر دو بالای كوه رفتند و قربانی‌های خود را بر بالای كوه نهادند، طولی نكشید صاعقه‌ای از آسمان آمد و گوسفند را سوزانید، ولی خوشه زراعت باقی ماند. به این ترتیب قربانی هابیل پذیرفته شد، و روشن گردید كه هابیل مطیع فرمان خدا است، ولی قابیل از فرمان خدا سرپیچی می‌كند.[3] به گفته بعضی از مفسران، قبولی عمل هابیل و رد شدن عمل قابیل، از طریق وحی به آدم ـ علیه السلام ـ ابلاغ شد، و علت آن هم چیزی جز این نبود كه هابیل مرد باصفا و فداكار در راه خدا بود، ولی قابیل مردی تاریك دل و حسود بود، چنان كه گفتار آنها در قرآن (سوره مائده، آیه 27) آمده بیانگر این مطلب است، آن جا كه می‌فرماید: « هنگامی كه هر كدام از فرزندان آدم، كاری برای تقرّب به خدا انجام دادند، از یكی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. آن برادری كه قربانیش پذیرفته نشد به برادر دیگر گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت». برادر دیگر جواب داد: «من چه گناهی دارم زیرا خداوند تنها از پرهیزكاران می‌پذیرد.» نیز مطابق بعضی از روایات از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده كه علّت حسادت قابیل نسبت به هابیل، و سپس كشتن او این بود كه حضرت آدم ـ علیه السلام ـ هابیل را وصی خود نمود، قابیل حسادت ورزید و هابیل را كشت، خداوند پسر دیگری به نام هبه الله به آدم ـ علیه السلام ـ عنایت كرد، آدم به طور محرمانه او را وصی خود قرار داد و به او سفارش كرد كه وصی بودنش را آشكار نكند، كه اگر آشكار كند قابیل او را خواهد كشت... قابیل بعدها متوجه شد و هبه الله را تهدیدی كرد كه اگر چیزی از علم وصایتش را آشكار كند، او را نیز خواهد كشت.[4] كشته شدن هابیل و دفن او حسادت قابیل از یك سو و پذیرفته نشدن قربانیش از سوی دیگر، كینه او را به جوش آورد، نفس سركش بر او چیره شد، به طوری كه آشكارا به قابیل گفت: «تو را خواهم كشت». آری وقتی حرص، طمع، خودخواهی و حسادت، بر انسان چیره گردد، حتی رشته رحم و مهر برادری را می‌بُرّد، و خشم و غضب را جایگزین آن می‌گرداند. هابیل كه از صفای باطن برخوردار بود و به خدای بزرگ ایمان داشت، برادر را نصیحت كرد و او را از این كار زشت برحذر داشت و به او گفت: خداوند عمل پرهیزكاران را می‌پذیرد، تو نیز پرهیزكار باش تا خداوند عملت را بپذیرد، ولی این را بدان كه اگر تو برای كشتن من دست دراز كنی، من دست به كشتن تو نمی‌زنم، زیرا از پروردگار جهان می‌ترسم، اگر چنین كنی بار گناه من و خودت بر دوش تو خواهد آمد و از دوزخیان خواهی شد كه جزای ستمگران همین است. نصایح و هشدارهای هابیل در روح پلید قابیل اثر نكرد، و نفس سركش او سركش‌تر شد و تصمیم گرفت كه برادرش را بكشد[5] لذا به دنبال فرصت می‌گشت تا به دور از پدر و مادر، به چنان جنایت هولناكی دست بزند. شیطان، قابیل را وسوسه می‎كرد و به او می‌گفت: «قربانی هابیل پذیرفته شد، ولی قربانی تو پذیرفته نشد، اگر هابیل را زنده بگذاری، دارای فرزندانی می‌شود، آنگاه آنها بر فرزندان تو افتخار می‌كنند كه قربانی پدر ما پذیرفته شد، ولی قربانی پدر شما پذیرفته نشد!»[6] این وسوسه هم چنان ادامه داشت تا این كه فرصتی به دست آمد. حضرت آدم ـ علیه السلام ـ برای زیارت كعبه به مكّه رفته بود، قابیل در غیاب پدر، نزد هابیل آمد و به او پرخاش كرد و با تندی گفت: «قربانی تو قبول شد ولی قربانی من مردود گردید، آیا می‌خواهی خواهر زیبای مرا همسر خود سازی، و خواهر نازیبای تو را من به همسری بپذیرم؟! نه هرگز».هابیل پاسخ او را داد و او را اندرز نمود كه: «دست از سركشی و طغیان بردار.»[7] كشمكش این دو برادر شدید شد. قابیل نمی‌دانست كه چگونه هابیل را بكشد. شیطان به او چنین القاء كرد: «سرش را در میان دو سنگ بگذار، سپس با آن دو سنگ سر او را بشكن.»[8] مطابق بعضی از روایات، ابلیس به صورت پرنده‌ای در آمد و پرنده دیگری را گرفت و سرش را در میان دو سنگ نهاد و فشار داد و با آن دو سنگ سر آن پرنده را شكست و در نتیجه آن را كشت. قابیل همین روش را از ابلیس برای كشتن برادرش آموخت و با همین ترتیب، برادرش هابیل را مظلومانه به شهادت رسانید.[9] از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده كه فرمود: قابیل جسد هابیل را در بیابان افكند. او سرگردان بود و نمی‌دانست كه آن جسد را چه كند (زیرا قبلاً ندیده بود كه انسانها را پس از مرگ به خاك می‌سپارند). چیزی نگذشت كه دید درّندگان بیابان به سوی جسد هابیل روی آوردند، قابیل (كه گویا تحت فشار شدید وجدان قرار گرفته بود) برای نجات جسد برادر خود، مدتی آن را بر دوش كشید، ولی باز پرندگان، اطراف او را گرفته بودند و منتظر بودند كه او چه وقت جسد را به خاك می‌افكند تا به آن حمله‌ور شوند.خداوند زاغی را به آنجا فرستاد. آن زاغ زمین را كند و طعمه خود را در میان خاك پنهان نمود[10] تا به این ترتیب به قابیل نشان دهد كه چگونه جسد برادرش را به خاك بسپارد. قابیل نیز به همان ترتیب زمین را گود كرد و جسد برادرش هابیل را در میان آن دفن نمود. در این هنگام قابیل از غفلت و بی‌خبری خود ناراحت شد و فریاد برآورد: «ای وای بر من! آیا من باید از این زاغ هم ناتوانتر باشم، و نتوانم همانند او جسد برادرم را دفن كنم؟»[11] (مائده، 31) این نیز از عنایات الهی بود كه زاغ را فرستاد تا روش دفن را به قابیل بیاموزد و جسد پاك هابیل، آن شهید راه خدا، طعمه درندگان نشود. ضمناً سرزنشی برای قابیل باشدكه بر اثر جهل و خوی زشت، از زاغ هم پست‌تر و نادانتر است و همین نادانی و خوی زشت، او را به جنایت قتل نفس واداشته است. اندوه شدید آدم ـ علیه السلام ـ، و دلداری خداوند قابیل جنایتكار پس از دفن جسد برادرش، نزد پدر آمد. آدم ـ علیه السلام ـ پرسید: «هابیل كجاست؟»قابیل گفت: «من چه می‌دانم، مگر مرا نگهبان او نموده بودی كه سراغش را از من می‌گیری؟!» آدم ـ علیه السلام ـ كه از فراق هابیل، سخت ناراحت بود، برخاست و سر به بیابانها نهاد تا او را پیدا كند. هم چنان سرگردان می‌گشت اما چیزی نیافت. تا این كه دریافت كه او به دست قابیل كشته شده است. با ناراحتی گفت: «لعنت بر آن زمینی كه خون هابیل را پذیرفت».[12] از آن پس آدم ـ علیه السلام ـ از فراق نور دیده و بهترین پسرش، شب و روز گریه می‌كرد و این حالت تا چهل شبانه روز ادامه یافت.[13] آدم ـ علیه السلام ـ در جستجویی دیگر، قتلگاه هابیل را پیدا كرد و طوفانی از غم در قلبش پدیدار شد. آن زمین را كه خون به ناحق ریخته پسرش را پذیرفته، لعنت نمود و نیز قابیل را لعنت كرد. از آسمان ندایی خطاب به قابیل آمد كه لعنت بر تو باد كه برادرت را كشتی.... حضرت آدم ـ علیه السلام ـ بسیار غمگین به نظر می‌رسید، و آه و ناله‌اش از فراق پسر عزیزش بلند بود. شكایتش را به درگاه خدا برد. و از او خواست كه یاریش كند و با الطاف مخصوص خویش، او را از اندوه جانكاه نجات دهد.خداوند مهربان به آدم ـ علیه السلام ـ وحی كرد و به او بشارت داد كه: «آرام باش، به جای هابیل، پسری را به تو عطا كنم كه جانشین او گردد.[1] . از ظاهر بعضی از آیات قرآن مانند آیه یك سوره نساء: «... وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كثیراً و نِساءً» استفاده می‌شود كه در ازدواج فرزندان آدم، شخص ثالثی در كار نبوده است و ضرورت اجتماعی چنین اقتضا داشت، ولی روایات و گفتار مفسران در این باره گوناگون است، و در بعضی از روایات، ازدواج خواهر و برادر فرزندان آدم ـ علیه السلام ـ تكذیب شده است ( چنان كه در تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 610؛ و بحار، ج 11، ص 226، ذكر شده) به نظر می‌رسد بهترین قول این است كه: قابیل و هابیل با دو دختر كه از بازماندگان نسل‌های در حال انقراض قبل بودند، ازدواج نموده‎اند، زیرا طبق بعضی از روایات، آدم ـ علیه السلام ـ ـ اولین انسان روی زمین نیست. پی نوشت ها: [2] . مجمع الییان، ج 3، ص 183. [3] . مجمع الییان، ج 3، ص 183. [4] . اقتباس از بحار، ج 11، ص 240. [5] . مائده، 27 تا 30. [6] . تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 612. [7] . مجمع البیان، ج 1، ص 183. [8] . طبق بعضی از روایات، هابیل در خواب بود، قابیل با كمال ناجوانمردی به او حمله كرد و او را كشت. (تفسیر قرطبی، ج 3، ص 2133) [9] . بحار، ج 11، ص 230؛ مجمع البیان، ج 3، ص 184. [10] . مائده، 31. [11] . مجمع البیان، ج 3، ص 185؛ زاغ دارای پرهای سیاه است و به كلاغ شباهت دارد. [12] . این زمین، در ناحیه جنوب مسجد جامع بصره قرار گرفته است. (بحار، ج 1پ1، ص 228)
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 8:5 قبل از ظهر  توسط صادق  | 

حکایت تاریخی نو بنا بر روایت یک خواننده تاریخ ، چند سال پیش در همین ایران خودمان ، یک روز یک نامه رسان ، همراه با نامه ای در دست وارد اتاق معاون اداره شد . سری به نشانه احترام خم کرد و خواست تا نامه را جهت اظهار نظر مقام معاونت تحویل دهد. اما ناگهان چشم جناب معاون به نامه افتاد که کمی از گوشه آن پاره شده بود. پس بی درنگ نیم خیز شد و به نامه رسان گفت : - آقای فلانی چرا این نامه پاره شده است؟ نامه رسان بی نوا که گوئی تازه متوجه این خطای عظمی شده بود ، با کمی من و من گفت : - قربان ، کمی پیش ، جلوی در اداره کیفم به زمین افتاد و کاغذهایم روی زمین پخش شدند. احتمالاً حواسم نبوده ، موقع جمع کردن پاره شده است. آقای معاون که این را شنید ، کمی آرام گرفت و در حالی که روی صندلی اش محکمتر تکیه می زد ، گفت : - پس ، لطفاً زیر نامه با دستخط خودت بنویس « پارگی از اینجانب می باشد» که بعداً برای اداره ما مسئولیتی نداشته باشد!!!.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط صادق  | 

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ... 

 یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

یک مرتاض به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا عللی را که والدینش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!

یک مربی پرورشی او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!

یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!

نتیجه اخلاقی آن که به قول جرج برنارد شاو نویسنده  طناز انگلیسی:

  آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط صادق  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط صادق  | 

 View Full Size Image    View Full Size Image                    View Full Size ImageView Full Size Image  
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط صادق  | 

این هم نقشه گردشگری شهر مشهد ، هدیه ناقابل به مسافرین گرامی نوروز 93 ، امید که پذیرفتنی باشد و ایام در مشهد به کامتان، شیرین. چون سوغات شهر ، حب نبات

[ سه شنبه 27 اسفند1392 ] [ ] [ [ GetBC(1080); نظر بدهید ]

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط صادق  |